شیرین بود خیلی شیریـــن.
نـــاز بود و خواستنــی
توی چشاش می تونستی فرداش رو ببینی
با هر ذوقش پدر و مادرش صد بار ذوق می کردن
و با هر خنده اش اطرافیانش رو صد بار بیشتر شاد می کرد
مثه هر بچه ی دیگه ایی پر از زندگی بود، پر از شور، پر از امیـــــد . . .
مثه هر بچه دیگه ایی حق داشت زندگی کنه، آینده اش رو بسازه. . .
از اقوام نزدیک بود
تازه یاد گرفته بود یک قدم بر داره . . .
ولی به قدم دوم هیچ وقت نرسید . . .
شب یلدا دنیا اومد؛ یلدای پارسال
شمار روزای عمرش به 350 نرسید و شمار سال های عمرش به یک . . .
حتی نمی تونم تصور کنم پدر و مادرش الان چه حسی دارن . . .
وقتی می شد جلوش رو گرفت،
وقتی یه سری بازی های کثیف سیاسی سران یه مملکت رو از کار اصلی خودشون باز می کنه!
وقتی مصلحت اندیشی های کثیف سیاست مدار های ما حتی ارزشی بیش تر از جان تک تک ما داره!
وقتی می شد با یه دستورالعمل ساده جلوی ورود و شیوع این لعنتی تا این اندازه رو گرفت!
خدایشان نگذرد . . .
یلدا امروز توی بیمارستان دنای شیراز تموم کرد . . .
علت مرگ : آنفلانزای نوع A