۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

جاخالی!!

تو یه رستوران، کنار دریا، ساعت 2 ظهر
وارد میشم با خانواده ام 5 نفری، هوای بیرون شرجــی شدیــد.
یه نگا به اسپیلت یه نگا به میز زیرش . . .
"آخ این که پُره . . ."
موقت یه جایی نشستیم، تا میزه خالی شه...
خالی شد، من اینجا بشینم تو اونجا، 2 بار سر همون میز جامو عوض کردم، حالا سفارش غذا . . .
. . .
45 دقیقه بعد: غذارو خوردم، راضی ازینکه تمام این مدت صندلی زیر اسپیلت مال من بوده.
تشنمه ، اما این لیوانم که دوغیه،
"بذار یه لیوان جدید بیارم"
بلند میشم دوتا میز اونورتر چندتا لیوان . میبینم
همین دستم میخوره به لیوانا...
" < < شـَــــتـَــــرَق > > "
" چی بود؟"
بر میگردم، میبینم کولر اسپیلت با تمام هیبتش از ارتفاع 1/5 متری روی صندلی من افتاده! ! !
وای خدا یعنی فقط 5 ثانیه طول کشید، من بلند شم تا این بیافته!
چه بلایی سرم میومد خدا میدونه!

میز پُر ، عوض کردنای صندلیم ، لیوان دوغی ، اون 45 دقیقه و این 5 ثانیه!
یه وقتایی خدا میخاد بهت بگه : فکر نکنی حادثه فقط واسه دیگرونه!