شیرین بود خیلی شیریـــن.
نـــاز بود و خواستنــی
توی چشاش می تونستی فرداش رو ببینی
با هر ذوقش پدر و مادرش صد بار ذوق می کردن
و با هر خنده اش اطرافیانش رو صد بار بیشتر شاد می کرد
مثه هر بچه ی دیگه ایی پر از زندگی بود، پر از شور، پر از امیـــــد . . .
مثه هر بچه دیگه ایی حق داشت زندگی کنه، آینده اش رو بسازه. . .
از اقوام نزدیک بود
تازه یاد گرفته بود یک قدم بر داره . . .
ولی به قدم دوم هیچ وقت نرسید . . .
شب یلدا دنیا اومد؛ یلدای پارسال
شمار روزای عمرش به 350 نرسید و شمار سال های عمرش به یک . . .
حتی نمی تونم تصور کنم پدر و مادرش الان چه حسی دارن . . .
وقتی می شد جلوش رو گرفت،
وقتی یه سری بازی های کثیف سیاسی سران یه مملکت رو از کار اصلی خودشون باز می کنه!
وقتی مصلحت اندیشی های کثیف سیاست مدار های ما حتی ارزشی بیش تر از جان تک تک ما داره!
وقتی می شد با یه دستورالعمل ساده جلوی ورود و شیوع این لعنتی تا این اندازه رو گرفت!
خدایشان نگذرد . . .
یلدا امروز توی بیمارستان دنای شیراز تموم کرد . . .
علت مرگ : آنفلانزای نوع A
۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه
۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه
جاخالی!!
تو یه رستوران، کنار دریا، ساعت 2 ظهر
وارد میشم با خانواده ام 5 نفری، هوای بیرون شرجــی شدیــد.
یه نگا به اسپیلت یه نگا به میز زیرش . . .
"آخ این که پُره . . ."
موقت یه جایی نشستیم، تا میزه خالی شه...
خالی شد، من اینجا بشینم تو اونجا، 2 بار سر همون میز جامو عوض کردم، حالا سفارش غذا . . .
. . .
45 دقیقه بعد: غذارو خوردم، راضی ازینکه تمام این مدت صندلی زیر اسپیلت مال من بوده.
تشنمه ، اما این لیوانم که دوغیه،
"بذار یه لیوان جدید بیارم"
بلند میشم دوتا میز اونورتر چندتا لیوان . میبینم
همین دستم میخوره به لیوانا...
" < < شـَــــتـَــــرَق > > "
" چی بود؟"
بر میگردم، میبینم کولر اسپیلت با تمام هیبتش از ارتفاع 1/5 متری روی صندلی من افتاده! ! !
وای خدا یعنی فقط 5 ثانیه طول کشید، من بلند شم تا این بیافته!
چه بلایی سرم میومد خدا میدونه!
میز پُر ، عوض کردنای صندلیم ، لیوان دوغی ، اون 45 دقیقه و این 5 ثانیه!
یه وقتایی خدا میخاد بهت بگه : فکر نکنی حادثه فقط واسه دیگرونه!
وارد میشم با خانواده ام 5 نفری، هوای بیرون شرجــی شدیــد.
یه نگا به اسپیلت یه نگا به میز زیرش . . .
"آخ این که پُره . . ."
موقت یه جایی نشستیم، تا میزه خالی شه...
خالی شد، من اینجا بشینم تو اونجا، 2 بار سر همون میز جامو عوض کردم، حالا سفارش غذا . . .
. . .
45 دقیقه بعد: غذارو خوردم، راضی ازینکه تمام این مدت صندلی زیر اسپیلت مال من بوده.
تشنمه ، اما این لیوانم که دوغیه،
"بذار یه لیوان جدید بیارم"
بلند میشم دوتا میز اونورتر چندتا لیوان . میبینم
همین دستم میخوره به لیوانا...
" < < شـَــــتـَــــرَق > > "
" چی بود؟"
بر میگردم، میبینم کولر اسپیلت با تمام هیبتش از ارتفاع 1/5 متری روی صندلی من افتاده! ! !
وای خدا یعنی فقط 5 ثانیه طول کشید، من بلند شم تا این بیافته!
چه بلایی سرم میومد خدا میدونه!
میز پُر ، عوض کردنای صندلیم ، لیوان دوغی ، اون 45 دقیقه و این 5 ثانیه!
یه وقتایی خدا میخاد بهت بگه : فکر نکنی حادثه فقط واسه دیگرونه!
۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه
دنیای وارونه
توی دنیای وارونه
افراد بی گناه به گناهاشون اعتراف میکنن! به خاطر گناهاشون عذرخواهی میکنن. محکوم ، شکنجه و در نهایت مجازات میشن.
اما افراد گناه کار از حکومت امتیاز و حکم تشویقی می گیرن. روز به روز پروارتر میشن و دستشون برای جنایت بازتر میشه. کسی حق اعتراض به اونا رو نداره وگرنه به افراد بی گناه ملحق میشه!
هر چی بیشتر جنایت کنن مقامشون بالاتر میره و دادگاه، بی گناهای بیشتری رو مجازات میکنه.
چرا؟! خب دنیای وارونه است دیگه.
افراد بی گناه به گناهاشون اعتراف میکنن! به خاطر گناهاشون عذرخواهی میکنن. محکوم ، شکنجه و در نهایت مجازات میشن.
اما افراد گناه کار از حکومت امتیاز و حکم تشویقی می گیرن. روز به روز پروارتر میشن و دستشون برای جنایت بازتر میشه. کسی حق اعتراض به اونا رو نداره وگرنه به افراد بی گناه ملحق میشه!
هر چی بیشتر جنایت کنن مقامشون بالاتر میره و دادگاه، بی گناهای بیشتری رو مجازات میکنه.
چرا؟! خب دنیای وارونه است دیگه.
۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه
نفس عمیق
گرد وغباری که شیراز به عمر خودش ندیده بود روی سبز این شهر رو خاکستری کرده
تو هم نفس عمیق بکش
این تربت کربلا ست که توی ریه هات میدی
تو هم نفس عمیق بکش
این تربت کربلا ست که توی ریه هات میدی
اشتراک در:
پستها (Atom)